ايرج افشار
451
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
آثار بزرگوارى در صورتش ظاهر و هويدا بود . تمام اوقات در جهاز به خواندن و مطالعهء كتب مشغول بود . اين جهاز از جهاز كالدر كه وقت آمدن به بندرعباس از بوشهر سوار شديم بزرگتر بود و كتريها كه اطاق نشيمن جهاز باشد بهتر و باوسعتتر بود . امّا در سير دريا جهاز كالدر سريع الحركه بود و از قرارى كه مذكور بود جهاز كالدر [ 25 ] جهاز مبارك است و همه وقت به صاحبانش منافع و فايدهء زياد مىرساند . بعد از ظهر جمعه هيجدهم شهر جمادى الاوّل طوفان شديدى واقع شد . دريا به نوعى موّاج و متلاطم گرديد كه گويا خرّههاى « 1 » ته دريا با آب دريا مخلوط شده بود . موجى به جنبش آمد و برخاست « 2 » كوهكوه . جهاز به اين عظمت گاهى از طرف راست و گاهى از طرف چپ مىغلطد و به آب فرومىرود . به اندازه [ اى ] كه روى صفحه پر از آب مىشود . نماز را ممكن نشد ايستاده نمائيم . چون در عرشه مجال توقّف نبود به مرتبهء صفحه آمديم . در صفحه محال بود كسى بتواند بدون معاونى قرار بگيرد . ناچار به كترى پناه برديم . پناه برخدا . از حالت ديگران بىخبر بودم . مجملى از حالت خود مىنويسم . از يك ساعت به غروب مانده كه از عرشه به كترى آمدم تا يك ساعت از شب گذشته مشاعر بهجا بود و دست توسّل به دامان خمسهء آل عبا عليه آلاف التحيّة و الثّنا زده توكّل محض شده حالتم منقلب گرديد . قرار و آرام به كلى قطع شد . حالت استفراغ دست داد . چهار ساعت متوالى رطوبت خالص قى مىشد . از حركت و رفتار افتاده بودم و قدرت اينكه وصيّت كنم نداشتم . مغما عليه در كترى افتاده و براى مردن مهيّا و آماده شده بودم [ 26 ] كه ناگه دهلزن فروكوفت كوس * بخواند از فضاى برهمن خروش بشارت صبح رسيد . چرخها از حركت افتادند . معلوم شد به لنگرگاه بندر لنگه رسيديم و لنگر انداختهاند . شكر خداى را نموده دوگانه [ به درگاه ] يگانه را بهجا آورده جاليبوطها از بندر لنگه رسيد . در اين وقت دريا كمال سلامت حاصل نمود . نسيم افتاد و دريا آرام گرفت . با كمال راحت به خشكى آمده وارد بندر لنگه شديم . به نوعى حالت همراهان منقلب شده بود كه يك لنگه صندوق رخوت و لوازم سفر را فراموش كردند از جهاز به خشكى بياورند و جهاز بلاتوقف به طرف
--> ( 1 ) . اصل : كذا . اصطلاح محلى بايد باشد و شايد خزه . ( 2 ) . اصل : برخواست